مديريت موفق در سازمان
برنامه ريزي
در سالهاي اخير توجه روز افزوني نسبت به برنامه ريزي جامع يا استراتژيك بعمل آمده و تنها راه اثر بخشي و كارآمدي مديران ، در بهره گيري از اين شيوه برنامه ريزي جستجو شده است ، نويسندگان و انديشمندان مديريت هركدام تعريف خاصي از اين انواع برنامه ريزي ارائه داده اند كه شايد بتوان همه ي انها را در اين تعريف خلاصه كرد كه برنامه ريزي استراتژيك فرآيندي است در جهت تجهيز منابع سازمان و وحدت بخشيدن به تلاش هاي آن براي رسيدن به اهداف و رسالتهاي بلند مدت با توجه به امكانات و محدوديتهاي دروني و بيروني . البته يادآور شد كه برنامه ريزي استراتژيك قبل از آنكه يك تكنيك و فن باشد يك نحوه ي تلقي و با وراست كه مديران را به تفكر دراز مدت و آينده نگري و پيش بيني افتهاي دور ترغيب مي كند . در سازماني كه اين باور و اعتقاد وجود نداشته باشد بستر مناسبي براي رشد و نضج برنامه ريزي استراتژيك وجود نخواهد داشت .
برنامه ريزي عملياتي در سازمان
برنامه ريزي جامع چون چتري بر سازمان و عمليات و اقدامات آن سايه مي گسترد و مديران و مسئولان امور را در انجام فعاليت هايشان هدايت مي كند . اما اين برنامه ريزي راهنما ، مديران و مسئولان رده هاي پايين سازمان را از وظيفه اصلي شان كه برنامه ريزي عملياتي است بي نياز نمي سازد . آنان بايد با الهام از استراتژيهاي تعيين شده و با توجه به اهداف كلي سازمان به برنامه ريزي هاي عملياتي از جهات كلي شباهت بسيار به برنامه ريزي جامع دارد، زيرا در برنامه ريزي عملياتي هدفهاي عملياتي ، به جاي هدفهاي كلي قرار مي گيرند و نحوه ي نيل به آنها در قالب يك سري عمليات پيش بيني مي گردند . در برنامه ريزي عملياتي جزئي به صورت برنامه عمليات در مي آيد و طريق رسيدن به هدف جزء به جزء بيان مي گردد. برنامه ريزي عملياتي را مي توان پيش بيني عمليات براي رسيدن به هدفهاي معين با توجه به امكانات و محدوديتها و خطوط كلي ترسيم شده در برنامه ريزي جامع تعريف كرد . همانگونه كه ملاحضه مي شود ، هدف و پيش بيني عمليات براي رسيدن به آن اجزاي اصلي در تعريف برنامه ريزي مي باشند كه اينك به توضيح اجمالي هر يك از آنها مي پردازيم .
كنترل و نظارت در سازمان
شايد به جرات بتوان ادعا كرد انجام هيچ فعاليتي در سازمان قرين توفيق نخواهد شد مگر آنكه كنترل هاي لازم نسبت به آن عمل آمده باشد . به كمك كنترل است كه مديريت نسبت به نحوه ي تحقق هدفها و انجام عمليات آگاهي مي يافته و قدرت پيگيري و اصلاح آنها را پيدا مي كند . كنترل ابراز كار مديران در رده هاي مختلف سازمان از مراتب عالي تا رده هاي سرپرستي است و لزوم آن را در مراتب مختلف به سادگي مي توان احساس كرد . سازمان بدون وجود يك تيم موثر كنترل در تحقق ماموريتهاي خود موفق نبوده و نمي تواند از منابع خود به درستي استفاده كند . شايد مهمترين مسئله اي كه وجود كنترل را ضروري مي سازد آن است كه پيش بيني ها و برنامه ها عملياتي در سازمان همواره با درصدي خطا توام است . و براي رفع اين خطاها و اصلاح عمليات ، كنترل تنها راه چاره است . محيط متغير و دگرگون سازمان دليل ديگري بر ضرورت كنترل است . سازمان براي بقاء خود بايد از تغييرات محيطي آگاه شده و هماهنگي لازم را با انها بعمل آورده و كنترل وسيله اين آگاهي است . حصول اطمينان از كيفيت و كميت كالاها و خدمات كه در سازمانهاي امروزي است . از آنجايي كه فرد جزئي اساسي از سيستم و كنترل در سازمان است بحث هايي كه به آنها خواهيم پرداخت حاوي مرز بندي هاي دقيقي بين كنترل برنامه ها و كنترل افراد در سازمان نبوده و اين دو مسئله همراه هم مورد بررسي واقع خواهند شد.
منابع قدرت در سازمان
روندهاي جهاني چون كاهش سطوح سلسله مراتب سازماني ، واگذاري فعاليت ها به سازمانهاي بيروني و استفاده از كاركنان پاره وقت ، بسياري از مفاهيم سنتي مديريت را دچار دگرگوني كرده است . يكي از اين مفاهيم مفهوم قدرت در سازمان است . قدرت كه در ديدگاه سنتي به معناي داشتن اقتدار بر ديگران به كار مي رفت ، اكنون در مفهوم توانايي انجام امورتعريف مي شود . از سوي ديگر تسهيل جريان اطلاعات به سطوح پايين سازمان ( ناشي از توسعه روز افزون فناوري اطلاعات ) اهميت راهبردهاي قدرت و اعمال آن در سطوح پايين سازمان را بيش از گذشته آشكار كرده است . به بيان ديگر همزمان ، مفهوم و حيطه ي اعمال قدرت در سازمان دستخوش تغيير گرديده است و از اين طريق راهبردهاي كسب قدرت سازماني نيز دگرگون شده است وتن و كامرون از پيشگامان مهارت آموزي مديران ، پس از بررسي انواع راهبردهاي كسب قدرت مي گويند : دو عامل اساسي ، قدرت شخص را در سازمان تعيين مي كند :
ويژگي هاي شخصي و ويژگي هاي شغلي . آنان بر اين باورند كه اگر مديران بخواهند پايگاه قدرت نيرومندي را براي خود بنا كنند بايد هر دو منبع را به طور كامل پرورش دهند . هر گاه مدير از جايگاه ارزنده اي در سازمان برخوردار باشد ، اما از مهارتهاي شخصي لازم براي استفاده از اين مزيت استراتژيك بي بهره باشد ، پتانسيل كامل قدرت ذاتي آن موقعيت برخوردار نخواهد شد . در مقابل شخصي كه از نفوذ و اقتدار كافي برخوردار است ، اگر در موقعيتي ضروري ، به كاري بي اهميت گمارده شود ، نخواهد توانست از پتانسيل كامل خود بهره مند شود از ديدگاه مهمترين منابع قدرت شخصي عبارتند از تخصص ، جذابيت شخصي ،تلاش و مشروعيت ، همچنين اساسي ترين منابع قدرت شغلي موارد زير را در بر مي گيرد : مركزيت – اهميت شغلي – انعطاف پذيري – چشم گيري و مناسبت شغل
مديران قدرتمند
فقط آدمهاي ساده لوح باور مي كنند كه هميشه بهترين پيشنهادها انتخاب مي شوند ، شايسته ترين كاركنان ترفيع مي گيرند و واحدي كه استحقاق دارد ، سهم عادلانه ي بودجه اش را دريافت مي كند . جملات فوق ديدگاه هاي دو تن از دانشمندان مديريت است كه در يكي از برجسته ترين آثار خود منتشر نموده اند . آنان در ادامه ي اين جملات مي نويسند واقعيت آن است كه تصميمات ياد شده تصميماتي سياسي هستند و به شدت تحت تاثير علائق افراد قدرتمند قراردارند . بنابراين پرسش اساسي آن است ويژگي هاي مديران قدرتمند چيست ؟
به اعتقاد صاحب نظران مهمترين ويژگي هاي مديران قدرتمند ( و موثر در پيشبرد اهداف سازمان ) عبارتند از :
* زير دستاني مستعد و فعال بر مي گزينند و آنان را در مشاغل مناسب به كار مي گمارند .
* نه تنها شخصاً كارهاي بسياري را به انجام مي رسانند ، بلكه اطلاعات و منابع بيشتري در دسترس زير دستان خود قرار مي دهند .
* به نفع كساني كه دچار گرفتاري شده اند ، پا در مياني مي كنند .
* قادرند مقامات ما فوق را متقاعد كنند و براي مخارج ناگهاني و خارج از بودجه ، تاييد يا مجوز بگيرند
* مي توانند مطالبي را در دستور كار جلسات سياستگذاري بگنجانند يا از دستور كار خارج كنند .
* مي توانند با تصميم گيرندگان ارشد سازمان ارتباطي سريع و مستمر برقرار كنند .
* اطلاعات لازم درباره ي تغيير سياستها و تصميمات را به سرعت در يافت مي كنند و در مقابل يكي ديگر از صاحبنظران، ويژگي هاي مديران نا موفق و ضعيف را در موارد زير خلاصه مي كنند :
* بي توجه به احساسات ديگران ، بهانه گير و به دنبال مرعوب ساختن سايرين * سرد ، گوشه گير و خود پسند
* سوء استفاده كننده از اعتماد ديگران
* فوق العاده جاه طلب ، سياست كا ر و در تلاش براي ارتقاء مقام
* بسيار وابسته به ديگران
سازمانهاي موفق
ساختن براي ماندن = عادت موفقيت آميز سازمان هاي آرمان گرا است .
رهبري اثر بخش ، به معناي اين است كه جنبه اي از سازمان را كه متمايز است شناخته ، و پار برجا نمايد ، طوريكه براي همگان روشن و قابل رويت باشد.
هرگز نبايد فراموش كرد كه خواستن كوشيدن است و اراده گذرگاه عمل .
مديريت برخورد
كليد موفقيت شناخت خود است
شناخت خود ، سرآغاز بهبود فردي است
كاري كه توسط شما انجام شده ، بازتابي است از خود شما ، پس هنرمندانه و شگرف خود را به تصوير بكشيد .
رهبري
كشتي را محلي امن تر از ساحل نيست ، اما كشتي براي مخاطرات دريا ساخته شده است و اگر در ساحل بماند كشتي نيست .
* قبول مسوليت ، پذيرفتن چالش است .
* اعمال شما با صدايي بلندتر از گفتارتان سخن مي گويند.
* هنگام برانگيختن افراد ، تمركز بر توانمنديها و نه كاستي ها راه گشاست.
* مديران برجسته به چهار ويژگي متصف هستند : گزينش درست فرد – تعيين انتظارهايي كه از او دارند – انگيزش وي و فراهم نمودن اسباب رشد او .
* مهمترين سرمايه يك مدير وقت اوست . پاسخ به اين سوال كه آيا بيشتر وقت خود را با كاركنان برتر مي گذرانيد و سعي بر بهبود نقاط ضعف يا تشويق نكات مثبت آنها مي كنيد ، سرنوشت ساز پيروزي يا شكست شماست .
در سالهاي اخير توجه روز افزوني نسبت به برنامه ريزي جامع يا استراتژيك بعمل آمده و تنها راه اثر بخشي و كارآمدي مديران ، در بهره گيري از اين شيوه برنامه ريزي جستجو شده است ، نويسندگان و انديشمندان مديريت هركدام تعريف خاصي از اين انواع برنامه ريزي ارائه داده اند كه شايد بتوان همه ي انها را در اين تعريف خلاصه كرد كه برنامه ريزي استراتژيك فرآيندي است در جهت تجهيز منابع سازمان و وحدت بخشيدن به تلاش هاي آن براي رسيدن به اهداف و رسالتهاي بلند مدت با توجه به امكانات و محدوديتهاي دروني و بيروني . البته يادآور شد كه برنامه ريزي استراتژيك قبل از آنكه يك تكنيك و فن باشد يك نحوه ي تلقي و با وراست كه مديران را به تفكر دراز مدت و آينده نگري و پيش بيني افتهاي دور ترغيب مي كند . در سازماني كه اين باور و اعتقاد وجود نداشته باشد بستر مناسبي براي رشد و نضج برنامه ريزي استراتژيك وجود نخواهد داشت .
برنامه ريزي عملياتي در سازمان
برنامه ريزي جامع چون چتري بر سازمان و عمليات و اقدامات آن سايه مي گسترد و مديران و مسئولان امور را در انجام فعاليت هايشان هدايت مي كند . اما اين برنامه ريزي راهنما ، مديران و مسئولان رده هاي پايين سازمان را از وظيفه اصلي شان كه برنامه ريزي عملياتي است بي نياز نمي سازد . آنان بايد با الهام از استراتژيهاي تعيين شده و با توجه به اهداف كلي سازمان به برنامه ريزي هاي عملياتي از جهات كلي شباهت بسيار به برنامه ريزي جامع دارد، زيرا در برنامه ريزي عملياتي هدفهاي عملياتي ، به جاي هدفهاي كلي قرار مي گيرند و نحوه ي نيل به آنها در قالب يك سري عمليات پيش بيني مي گردند . در برنامه ريزي عملياتي جزئي به صورت برنامه عمليات در مي آيد و طريق رسيدن به هدف جزء به جزء بيان مي گردد. برنامه ريزي عملياتي را مي توان پيش بيني عمليات براي رسيدن به هدفهاي معين با توجه به امكانات و محدوديتها و خطوط كلي ترسيم شده در برنامه ريزي جامع تعريف كرد . همانگونه كه ملاحضه مي شود ، هدف و پيش بيني عمليات براي رسيدن به آن اجزاي اصلي در تعريف برنامه ريزي مي باشند كه اينك به توضيح اجمالي هر يك از آنها مي پردازيم .
كنترل و نظارت در سازمان
شايد به جرات بتوان ادعا كرد انجام هيچ فعاليتي در سازمان قرين توفيق نخواهد شد مگر آنكه كنترل هاي لازم نسبت به آن عمل آمده باشد . به كمك كنترل است كه مديريت نسبت به نحوه ي تحقق هدفها و انجام عمليات آگاهي مي يافته و قدرت پيگيري و اصلاح آنها را پيدا مي كند . كنترل ابراز كار مديران در رده هاي مختلف سازمان از مراتب عالي تا رده هاي سرپرستي است و لزوم آن را در مراتب مختلف به سادگي مي توان احساس كرد . سازمان بدون وجود يك تيم موثر كنترل در تحقق ماموريتهاي خود موفق نبوده و نمي تواند از منابع خود به درستي استفاده كند . شايد مهمترين مسئله اي كه وجود كنترل را ضروري مي سازد آن است كه پيش بيني ها و برنامه ها عملياتي در سازمان همواره با درصدي خطا توام است . و براي رفع اين خطاها و اصلاح عمليات ، كنترل تنها راه چاره است . محيط متغير و دگرگون سازمان دليل ديگري بر ضرورت كنترل است . سازمان براي بقاء خود بايد از تغييرات محيطي آگاه شده و هماهنگي لازم را با انها بعمل آورده و كنترل وسيله اين آگاهي است . حصول اطمينان از كيفيت و كميت كالاها و خدمات كه در سازمانهاي امروزي است . از آنجايي كه فرد جزئي اساسي از سيستم و كنترل در سازمان است بحث هايي كه به آنها خواهيم پرداخت حاوي مرز بندي هاي دقيقي بين كنترل برنامه ها و كنترل افراد در سازمان نبوده و اين دو مسئله همراه هم مورد بررسي واقع خواهند شد.
منابع قدرت در سازمان
روندهاي جهاني چون كاهش سطوح سلسله مراتب سازماني ، واگذاري فعاليت ها به سازمانهاي بيروني و استفاده از كاركنان پاره وقت ، بسياري از مفاهيم سنتي مديريت را دچار دگرگوني كرده است . يكي از اين مفاهيم مفهوم قدرت در سازمان است . قدرت كه در ديدگاه سنتي به معناي داشتن اقتدار بر ديگران به كار مي رفت ، اكنون در مفهوم توانايي انجام امورتعريف مي شود . از سوي ديگر تسهيل جريان اطلاعات به سطوح پايين سازمان ( ناشي از توسعه روز افزون فناوري اطلاعات ) اهميت راهبردهاي قدرت و اعمال آن در سطوح پايين سازمان را بيش از گذشته آشكار كرده است . به بيان ديگر همزمان ، مفهوم و حيطه ي اعمال قدرت در سازمان دستخوش تغيير گرديده است و از اين طريق راهبردهاي كسب قدرت سازماني نيز دگرگون شده است وتن و كامرون از پيشگامان مهارت آموزي مديران ، پس از بررسي انواع راهبردهاي كسب قدرت مي گويند : دو عامل اساسي ، قدرت شخص را در سازمان تعيين مي كند :
ويژگي هاي شخصي و ويژگي هاي شغلي . آنان بر اين باورند كه اگر مديران بخواهند پايگاه قدرت نيرومندي را براي خود بنا كنند بايد هر دو منبع را به طور كامل پرورش دهند . هر گاه مدير از جايگاه ارزنده اي در سازمان برخوردار باشد ، اما از مهارتهاي شخصي لازم براي استفاده از اين مزيت استراتژيك بي بهره باشد ، پتانسيل كامل قدرت ذاتي آن موقعيت برخوردار نخواهد شد . در مقابل شخصي كه از نفوذ و اقتدار كافي برخوردار است ، اگر در موقعيتي ضروري ، به كاري بي اهميت گمارده شود ، نخواهد توانست از پتانسيل كامل خود بهره مند شود از ديدگاه مهمترين منابع قدرت شخصي عبارتند از تخصص ، جذابيت شخصي ،تلاش و مشروعيت ، همچنين اساسي ترين منابع قدرت شغلي موارد زير را در بر مي گيرد : مركزيت – اهميت شغلي – انعطاف پذيري – چشم گيري و مناسبت شغل
مديران قدرتمند
فقط آدمهاي ساده لوح باور مي كنند كه هميشه بهترين پيشنهادها انتخاب مي شوند ، شايسته ترين كاركنان ترفيع مي گيرند و واحدي كه استحقاق دارد ، سهم عادلانه ي بودجه اش را دريافت مي كند . جملات فوق ديدگاه هاي دو تن از دانشمندان مديريت است كه در يكي از برجسته ترين آثار خود منتشر نموده اند . آنان در ادامه ي اين جملات مي نويسند واقعيت آن است كه تصميمات ياد شده تصميماتي سياسي هستند و به شدت تحت تاثير علائق افراد قدرتمند قراردارند . بنابراين پرسش اساسي آن است ويژگي هاي مديران قدرتمند چيست ؟
به اعتقاد صاحب نظران مهمترين ويژگي هاي مديران قدرتمند ( و موثر در پيشبرد اهداف سازمان ) عبارتند از :
* زير دستاني مستعد و فعال بر مي گزينند و آنان را در مشاغل مناسب به كار مي گمارند .
* نه تنها شخصاً كارهاي بسياري را به انجام مي رسانند ، بلكه اطلاعات و منابع بيشتري در دسترس زير دستان خود قرار مي دهند .
* به نفع كساني كه دچار گرفتاري شده اند ، پا در مياني مي كنند .
* قادرند مقامات ما فوق را متقاعد كنند و براي مخارج ناگهاني و خارج از بودجه ، تاييد يا مجوز بگيرند
* مي توانند مطالبي را در دستور كار جلسات سياستگذاري بگنجانند يا از دستور كار خارج كنند .
* مي توانند با تصميم گيرندگان ارشد سازمان ارتباطي سريع و مستمر برقرار كنند .
* اطلاعات لازم درباره ي تغيير سياستها و تصميمات را به سرعت در يافت مي كنند و در مقابل يكي ديگر از صاحبنظران، ويژگي هاي مديران نا موفق و ضعيف را در موارد زير خلاصه مي كنند :
* بي توجه به احساسات ديگران ، بهانه گير و به دنبال مرعوب ساختن سايرين * سرد ، گوشه گير و خود پسند
* سوء استفاده كننده از اعتماد ديگران
* فوق العاده جاه طلب ، سياست كا ر و در تلاش براي ارتقاء مقام
* بسيار وابسته به ديگران
سازمانهاي موفق
ساختن براي ماندن = عادت موفقيت آميز سازمان هاي آرمان گرا است .
رهبري اثر بخش ، به معناي اين است كه جنبه اي از سازمان را كه متمايز است شناخته ، و پار برجا نمايد ، طوريكه براي همگان روشن و قابل رويت باشد.
هرگز نبايد فراموش كرد كه خواستن كوشيدن است و اراده گذرگاه عمل .
مديريت برخورد
كليد موفقيت شناخت خود است
شناخت خود ، سرآغاز بهبود فردي است
كاري كه توسط شما انجام شده ، بازتابي است از خود شما ، پس هنرمندانه و شگرف خود را به تصوير بكشيد .
رهبري
كشتي را محلي امن تر از ساحل نيست ، اما كشتي براي مخاطرات دريا ساخته شده است و اگر در ساحل بماند كشتي نيست .
* قبول مسوليت ، پذيرفتن چالش است .
* اعمال شما با صدايي بلندتر از گفتارتان سخن مي گويند.
* هنگام برانگيختن افراد ، تمركز بر توانمنديها و نه كاستي ها راه گشاست.
* مديران برجسته به چهار ويژگي متصف هستند : گزينش درست فرد – تعيين انتظارهايي كه از او دارند – انگيزش وي و فراهم نمودن اسباب رشد او .
* مهمترين سرمايه يك مدير وقت اوست . پاسخ به اين سوال كه آيا بيشتر وقت خود را با كاركنان برتر مي گذرانيد و سعي بر بهبود نقاط ضعف يا تشويق نكات مثبت آنها مي كنيد ، سرنوشت ساز پيروزي يا شكست شماست .
فصل 1 : مربي گري نقش برجسته مديران
فصل2 : برنامه ريزي
فصل3 : برنامه ريزي عملياتي در سازمان
فصل4 : كنترل و نظارت در سازمان
فصل5 : منابع قدرت در سازمان
فصل6 : مديران قدرتمند
فصل7 : سازمان هاي فوق
فصل8 : رهبري
فصل2 : برنامه ريزي
فصل3 : برنامه ريزي عملياتي در سازمان
فصل4 : كنترل و نظارت در سازمان
فصل5 : منابع قدرت در سازمان
فصل6 : مديران قدرتمند
فصل7 : سازمان هاي فوق
فصل8 : رهبري
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر ۱۳۹۰ ساعت 18:17 توسط یونس قاسمی
|
با سلام و خوش آمد گوی به کلیه دوستان که به وبلاگ گروه مدیریت دولتی باختر آمدید. امیدواریم مطالب مورد نظر خودتونو اینجا پیدا کنید و حتما نظرات پیشنهادات انتقادات خود رو برای ما در نظرات حتما بگذارید(و اگر مایل هستید مقالات وتحقیقات خود را در این وبلاگ با اسم خود ثبت کنید حتما در نظر یا ایمیل ارسال کنید) با تشکر انجمن علمی مدیریت دولتی