مدیریت برمبنای هدف

مدیریت برمبنای هدف فرآیندی است که ازطریق آن مدیران سطوح بالاوپایین به طورمشترک هدفهای سازمان رامشخص می سازندوحدودمسئولیت هاووظایف هرفردرابادرنظرگرفتن نتلیج موردانتظارتعیین می کنندوتمتمی این عوامل برای اداره ی واحدوارزشیابی فعالیت های افرادبکارمی روند.ویژگی این سیستم مشارکت وهمکاری همگانی درسازمان است،بدین معنی که دراین سیستم سلسله مراتب سنتی سازمان به کنارنهاده میشودوهرفردخودبه کنترل خودمی پردازدواساس کار،مشارکت وهمکاری است.دراین سیستم ابتداهدف های کلی سازمان،هدف های واحد،اولویت های هدفهابادرنظرگرفتن نتایج موردانتظارازآنهامشخص می شوند(زمان وهزینه درهدف هاقیدمی شود).سپس طرح عملیاتی برای نیل به نتایج موردانتظارتنظیم می شودودرآن تخصیص منابع ازنظرنیروی انسانی،وسایل وپول صورت می پذیرد.دراین سیستم ایجادسازوکارکنترل برای آگاهی ازمیزان پیشرفت امور،وارزیابی نتایج موردانتظاردرارتباط بااثربخشی،کارایی وجنبه های اقتصادی فعالیتها ازاهمیت بسزایی برخورداراست ومدیران رادرانجام اقدامات اصلاحی به موقع برای بهبودیاتغییراهداف کمک می کند.ارتباطات نیزدرتمامی این مراحل نقش عمده درکارایی سیستم ایفامی کند.

نظریهz

درمباحث رفتاری مدیریت اغلب نام نظریه یxوyراشنیده ایم

اماشایددرموردنظریهz کمترمطلبی به فارسی نوشته شده باشددراینجابه

طورمختصراین نظریه رامعرفی می کنیم.یکی ازعلمای مدیریت معاصربه نام اوچی دربررسی بعضی ازسازمانهای امریکایی مشاهده کردکه این سازمانهاآگاهانه یاناخودآگاه برخی ازخصوصیات وویژگی های سازمانهای ژاپنی رابه کارگرفته اندواین تلفیق موجب توفیق آنهادرنیل به اهدافشان شده است.وی این تلفیق وترکیب کارآمدرانظریه ی z

نام نهادوآن راروایت امریکایی شیوه ی مدیریت ژاپنی قلمدادکرد.برای مثال اگرشیوه ی مدیریت امریکا"استخدام کوتاه مدت"وشیوهی مدیریت ژاپنی "استخدام مادام العمر"بکارگیرند شیوهی مدیریتی که"استخدام بلندمدت"که ازترکیب وتلفیق دوشیوه ی مذکوروتعدیل خصوصیات آنهابدست آمده است نظریهzمیباشد.

پنجره ی جو_هری

یکی ازالگوهای تجزیه وتحلیل ارتباطات متقابل بین فردودیگران پنجره ی جو_هری است  که به وسیله ی دوتن ازصاحب نظران علوم رفتاری به نام های جوزف لوفت وهری اینگهام طراحی،وبه همین علت به پنجره ی جو_هری معروف شده است.به کمک این مدل می توانیم تعارضات بین افرادراتجزیه وتحلیل کنیم وروابط بین انسانهاباشخصیت های مختلف راموردبررسی قراردهیم.دراین الگوافرادازنقطه نظراین که تاچه حدنسبت به خودوسایرین آگاهی وشناخت دارنددرچهارنقطه قرارمی گیرند:

1- من آگاه:دراین وضعیت فردهم نسبت به خودوهم نسبت به دیگران آگاهی وشناخت داردوامکان بروزتعارض بسیارضعیف واندک است.

2- من نهفته یاپنهان:دراین وضعیت فردنسبت به خودآگاه است اما درمورددیگران شناخت نداردازاین روازسایرین نهفته وپنهان می ماند.اونظرات واحساسات خودرابه سایرین بروز نمی دهدوازبیم واکنش های دیگران می کوشدخودرادرمعرض ارتباط وتماس باآنهاقرارندهد.دراین حال امکان بالقوه برای تعارض وجوددارد.

3- من نابینا:دراین حالت فردسایرین رامی شناسداماازشناخت خودناتوان است ونسبت به خودکورونابینااست.این چنین فردی ناخودآگاه ممکن است باعث رنجش سایرین بشودوسایرین نیزغالباازترس اینکه مباداباعث آزردگی اوبشوندخصوصیات وی رابه اوگوشزدنمی کنندواگرهم مطلبی دراین زمینه  بیان شودباواکنشی مطلوب مواجه نمی شود.دراین حالت نیزامکان بالقوه ی ایجادتعارض وجوددارد.

4- من ناآگاه ومن نامکشوف:دراین وضعیت امکان بروزتعارض بسیاربالاست زیرافردنه نسبت به خودنه نسبت به سایرین آگاهی وشناخت نداردوهرچه هست سوءتفاهم وعدم درک مقابل است.

 

به منظور غلبه برمشکلات ناشی ازحالات دوم،سوم وچهارم بایدکوشش کردتادرافراد آگاهی لازم بوجودبیایدوهمه گرایش به سوی حالت اول پیداکنند.یکی ازطرق کاهش حالات نامطلوب آن است که باایجادارتباط واعتمادبین افرادموجبات شناخت آنان ازیکدیگررافراهم کنیم و محیطی به وجودآوریم که افرادیه راحتی بتوانندازنظرات هم نسبت به یکدیگرآگاه شوند.

 

منبع:مدیریت عمومی   سیدمهدی الوانی