امروزه بسیاری ازسازمان هادستخوش تغییرندوهرگونه تغییرنیازمندکارکنان ومدیرانی است که انطباق پذیربوده وباتغییرهاسازگارشوند.دراین میان تعامل اجتماعی به شیوه ای شایسته وثمربخش برای بیشترمدیران بعنوان عنصرکلیدی درمدیریت تغییرهای سازمانی اهمیت فزاینده ای دارد.بررسی هانشان داده است که گویی رقابت آینده رامدیرانی خواهدبردکه بتوانندبطوراثربخش ونتیجه بخشی بامنابع انسانی خودارتباط برقرارکنند؛دراین زمینه هوش هیجانی یکی ازمولفه هایی است که می تواندبه میزان زیادی درروابط مدیران بااعضای سازمان نقش مهمی راایفاکندوبه گفته ی گلمن شرط حتمی واجتناب ناپذیردرسازمان به حساب می آید.اخیرابرخی ازدانشمندان نیزدیافته اندکه هوش هیجانی بااهمیت ترازبهره هوشی برای یک مدیریت ورهبراست.امروزه هوش هیجانی بعنوان نوعی هوش تبیین شده که هم شامل درک دقیق هیجان های خودشخص وهم تعبیردقیق حالات هیجانی دیگران است.هوش هیجانی فردراازنظرهیجانی ارزیابی می کندبه این معنی که فردبه چه میزانی ازهیجان هاواحساس های خودآگاهی داردوچگونه آنهاراکنترل واداره می کند.نکته ی قابل توجه درراستای هوش هیجانی این است که تواناییهای هوش هیجانی ذاتی نیستند وآنهامی توانندآموخته شوند.

گلمن وبویتازیین وری اجزای هوش هیجانی رابه شرح زیربیان کرده اند:

1- خودآگاهی:تشخیص احساس درهمان زمان که درحال وقوع است بخش مهم وکلیدی هوش هیجانی راتشکیل می دهد.توانایی کنترل واداره ی لحظه به لحظه ی احساس هانشان ازدرک خویشتن وبصیرت روانشناسی دارد.مدیران ورهبرانی که درجه ای بالا ازخودآگاهی دارندباخودودیگران صادق هتندومی دانندکه چگونه احساس هایشان برآنها،مردم وعملکردشغلیشان تاثیرمی گذارد.آنهابایک اساس قوی ازخودآگاهی وبااعتمادبه نفس دراستفاده ازقابلیتهایشان کوشاهستندومی دانندچه وقت درخواست کمک کنند.

2- خودنظم دهی:کنترل واداره ی احساسات مهارتی است که برپایه ی خودآگاهی شکل می گیرد.مدیران ورهبران قادرندمحیطی ازاعتمادوانصاف خلق کنند.عامل خودنظم دهی به دلایل رقابتی بسیارمهم است زیرادرمحیطی که سازمان هامستهلک می شوندوفناوری کارباسرعتی گیج کننده تغییرشکل می یابدفقط افرادی که برهیجانهایشان تسلط یافته اندقادربه انطباق بااین تغییرات هستند.

3- انگیزش:هدایت احساسات درجهت هدف خاص برای تمرکزتوجه وایجادانگیزه درخودبسیارمهم است.کنترل احساس ها زمینه سازهرنوع مهارت وموفقیت است وکسانی که قادرنداحساسهای خودرابه موقع برانگیزنددرهرکاری که به آنهاواگذارمی شودسعی می کنندمولدوموثرباشند.رهبران باانگیزه برای رسیدن به ماوراء انتظارات خودوهرکس دیگرحرکت می کنند.کلیدواژه ی این رهبران پیشرفت است؛رهبرانی که بالقوه هستند،میل به پیشرفت درآنان درونی شده وبرای رسیدن به پیشرفت برانگیخته می شوند."شور"اولین علامت رهبران باانگیزه است که بوسیله ی آن علاقه ی زیادی به یادگیری دارند،به انجام خوب شغل مبادرت می کنندویک انرژی خستگی ناپذیربرای بهترانجام دادن کارهانشان می دهند.تعهدسازمانی علامت دیگراست؛وقتی افرارشغلش رابرای خودشان دوست دارندبه سازمانی که درآن مشغول به کارنداحساس تعهدمی کنندوبه طورقابل ملاحظه ای زمانی که علائم برضدآنهاست خوش بین باقی می مانند.

4- همدلی:همدلی توانایی است که براساس خودآگاهی هیجانی شکل می گیرد.همدلی بادیگران است که نوعی مهارت مردمی محسوب می شود.رهبران باهمدلی سعی می کنندهمه راراضی کنند.آنهاباملاحظه وفکراحساسات کارکنان راهمراه باسایرعوامل درتصمیم گیری هادرنظرمی گیرند.امروزه همدلی بعنوان جزئی ازرهبری بسیارمهم است.رهبران همدل بیشترین همدردی راباافراداطرافشان نشان می دهند،آنهادانش خودرابرای پیشرفت سازمانشان به روش های ظریف امابااهمیت استفاده می کنند.

5- مهارتهای اجتماعی باتنظیم روابط دیگران:ارتباط بامردم به مقدارزیادمهارت کنترل واداره ی احساس های دیگران است.این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت قوه ی رهبری ونفوذشخصی راتقویت می کند.رهبران دارای سطوح بالای تئانایی های هیجانی می باشد اغلب باروحیه هستند.افرادماهرازنظراجتماعی به حوزه ی وسیعی ازآشنایی هاوهمچنین مهارتهابرای ایجادرابطه تمایل دارند.این افراددرمدیریت گروه های ماهرهستند.مهارتهای اجتماعی می تواندبه عنوان کلیدقابلیتهای رهبری دراکثرسازمانهادرنظرگرفته می شود.زیراوظیفه ی رهبرانجام کارازطریق دیگرافراداست.دراین راستابه مدیریت موثرروابط نیازمی باشدومهارتهای اجتماعی آن راممکن می سازد.

مایر سالووی وکارسو نیزبرای هوش هیجانی 4 بعدتشخیص داده اند:

شناسایی هیجان هادرخودودیگران:ضروری ترین توانائی مرتبط باهوش هیجانی این است که ازهیجان ها واحساس های خودآگاه باشند.توانایی خودآگاهی به مدیران اجازه می دهدتانقاط قوت وضعف خودرابشناسندوبه این ارزش خوداعتمادپیداکنند.مدیزان خودآگاه برای آزمون دقیق روحیات خودازخودآگاهی استفاده می کنندوبه طورشهودی ازراه درک مستقیم می دانندکه چگونه دیگران راتحت تاثیرقراردهند.

کاربردهیجان ها:کاربردهیجان هاتوانایی است که ازهیجان هادرکمک به کسب نتایج مطلوب،حل مسائل واستفاده ازفرصت هاست.این مهارت شامل توانایی مهم همدلی وبینش سازمانی است.مدیرانی که ازاین توانایی برخوردارندهیجانهاواحساسات دیگران رابیشترعملی می سازندتااینکه آنهاراحل کنند.آنهانشان می دهند که مراقب هستند.علاوه براین آنهادرزمینه های شناخت وسیاست های اداری تخصص دارند.بنابراین مدیران برخوردارازآگاهی اجتماعی دقیقامی دانندکه گفتاروکردارشان بردیگران تاثیرمی گذارندوآنقدرحساس هستندکه اگرکلام ورفتارشان تاثیرمنفی داشته باشدآن راتغییرمی دهند.

توانایی درک وفهم هیجان ها:توانایی درک هیجانهای پیچیده وآگاهی ازچگونگی تغییرهیجانها ازیک حالت به حالت دیگررادرک هیجان هامی نامند.مدیرانی که ازاین توانایی برخوردارندازمهارت هادرجهت گسترش شورواشتیاق خودوحل اختلافات ازطریق شوخی وابراز مهربانی استفاده می کنند،آنهابه کمک این توانایی هی می توانندبفهمندکه چه چیزی موجب برانگیختن یاعدم برانگیختن افرادیاگروه هامی شوددرنتیجه  می توانندهمکاری بهتری رابادیگران برنامه ریزی کنند.

مدیریت هیجان ها:به معنای توانایی کنترل واداره کردن هیجان هادرخودودیگران است.مدیرانی که این توانایی راداراهستنداجازه نمی دهندبدخلقی های گاه وبیگاه درطول روزازآنهاسربزند.آنان ازتوانایی مدیریت هیجان هابه این منظوراستفاده می کنندکه بدخلقی وروحیه ی بدرا به محیط کاری واداره واردنکنندیامشاوعلت بروزآن رابه شیوه ی منطقی برای مردم توضیح دهندبنابراین آنهامی دانندکه منشااین بدخلقی هاکجاست وچه مدت ممکن است به طول انجامد.

دراجرای برنامه های هوش هیجانی درسازمان بایدبه چنداصل مهم توجه داشت که این اصول عبارتنداز:

_مشخص کردن اهداف واضح به طورمشخص

_ایجادپیوندبین آموزش واهداف سازمان

_ارزیابی دقیق کارکنان دربرنامه ی آموزشی برای مشخص ساختن توانایی های پایه ونیازهای فردی آنان

_انطباق طرح برنامه ی آموزشی باتوانایی هاوضعف های کارکنان

_تهیه وتدوین ساختارجلسه ها

_استفاده ازتمرین های عملی،مطالعات موردی وروش های ایفای نقش

_برقراری ارتباط وپیوندبین آموخته هاوتجارب دنیای واقعی کارکنان

_فراهم ساختن فرصت هایی برای تمرین آموخته ها

_پیش بینی فرصت های متعددبرای دادن بازخورد

_استفاده ازموقعیت های گروهی برای ایفای نقش ومهمترین رفتارهای اجتماعی وآموزش آنها.

 

نتیجه گیری:

سازمان هابرای اینکه بتواننددرمحیط پرتلاطم ورقابتی امروزباقی بمانندبایدخودرابه تفکرهای نوین کسب وکارمجهزسازندوبطورمستمرخودرابهبودبخشند.رهبری اینگونه سازمانهابسیارحساس وپیچیده است وزمانی این حساسیت دوچندان می شودکه رهبرباتغییرهای انطباقی روبروباشدکه بسیارمتفاوت ازتغییرات فنی است.مشکلات فنی ازطریق دانش فنی وفرایندهای متدوال حل مسئلهقابل حل هستنددرحالی که مشکلات انطباقی دربرابراینگونه راه حل هامتفاوت است.رهبری یک سازمان برای انطباق پذیری باتغییرهاوبه منظوربقاورشددرمحیط های جدیدکسب وکار،ویژگی های خاصی را می طلبدکه عمومامدیران برای پاسخ به آنهابامشکلات بسیاری مواجه می شوند.دراین زمینه یکی ازمهمترین مولفه های شخصیتی که می تواندبه رهبران ومدیرانکمک کندهوش هیجانی است.باتوجه به اینکه هوش هیجانی توانیی استفاده ازاحساس وهیجان خودودیگران دررفتارفردی وگروهی درجهت کسب حداکثرنتایج یاحداکثررضایت است.بنابراین تلفیق دانش مدیریتی وتوانایی های هیجانی درمدیریت می توانددرسوق دادن افرادبه سوی دستیابی به هدف کارسازومفیدباشد.